لحظاتِ یقین ....
یعنی از درکِ تفسیر " دوست داشتن "
به بهارِ عشق رسیدن .
ترانه ها را بلند بخوان
در حلقهِ شیرینِ ...
علاقه و آشتی
در جشنِ پیوندِ آفتاب و ماه
بر آسمانِ دلدادگی .
چ زیباست .....
نوازشِ غریبانهِ پرستو با پرستو
در انتهای فصلِ هجرت
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
ستاره ای خاموشم ...
در پسِ خلوتِ شبهای دلتنگی
از تماشای پریشانیِ سایه ها
ک آرامش را به گروگان برده ند
به گمانم دنیای حسود
از علاقه پرستوهای دلتنگ
از روشنایی نطفه بسته شده عشق
به تنگ آمده .
باید سر بر کویِ چاهِ درد
فریادِ سالها انتظار را
به گوشِ آسمان رساند
باید خدا را به یاری خواند
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
میچرخم بر مدارِ پایدارِ خویش
تا ساده ترین کلامت
سرگیجه های حیرانی م را
به طلوعی دوباره بکشاند
در اقیانوسِ نگاهت غرق شده م
گم گشته ای ک در بیکران افقِ سرخ گون
پیدا نمیکند خود را .
مینویسم....
از پرسه های لحظاتی
ک تعبیر تمام دلتنگی های من ست
از آینده دوری.....
ک اشکالِ تنهاییم را
در بی وزنیِ اشعار
تکرار کنان
هر شب
هر روز
بر شانه پنجره های عزلت
زمزمه میکند .
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
همه دلخوشی های " م "
گردِ ...
طواف های بی وقفه تقدیر
در دایره حکمتِ عشق
به دور تو میچرخد .
دل آشوبم ...
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
هی فلانی زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی ک تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمیخواهی
من گمانم زندگی همین باشد
آری زندگی همین ست
" مهدی اخوان ثالث "
پ ن :
از همه کسانی ک خواننده این وب بودن کمال تشکر رو دارم
شاید روزی دیگر در مکانی دیگر قصه دیگری رو شروع کردم .
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
جانِ دلم ...
آوازِ علاقه را سر بده
ک ذکرِ دوست داشتنت
پیشانی به خاک نشسته م
بر سجاده خاطرت
به حرمتِ دلِ شکسته و نازکی احساس
برای گزاردنِ نمازِ عشق
با اشکِ دیده وضو میسازد
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
رویاهای پاره پاره م
به امیدِ روشنایی موعود
جان ها نذر میکرد
کلمات میسرود
آیه ها تلمذ میکرد
خواب های آسمانی
شمارشِ ستاره گان
به حروف مقطعه باران
سوگندها یاد میکرد
ندایی گفت...
حوصله کن ...خواهد آمد
همه چیز درست خواهد شد
اندوه بارِ سفر خواهد بست
و خورشید ....
پاره های روشنِ نور را
بر خانه دل منزل خواهد کرد
عشق...دوست داشتن پیامِ وحی بود
از رسالتی ک ناتمام ماند
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
سیب بهانه ای بود
برای هبوطِ آدم و حوا به زمین
ک عشق ارمغان هستی
در دستانِ خدایی بود
ک نخستین نجوای عاشقی را
در گوش آدم زمزمه کرد
و خدا دلش شکست
اما آدم را به حوا بخشید
و سیب مهریه حوا شد
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
با تشکر از خوانندگان محترم لطفا کُپی نفرمایید !
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
دلهره هایم را از پسِ
انتظاری شیرین
در لابلایِ ذکرِ سطوری ک به آرامشم میخواند
پنهان میکنم .
ندایی میگفت....
تا آوای استقامتی
شوری.....عشقی..
بر سایه سارِ ایمان باقی ست
نمازهایت را شکسته بخوان
ک سفرِ عشق دشوار ُ طولانی ست
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
In your life expect some trouble
when you worry you make it double
don't worry be happy
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
باور کن
باور کن جان دلم
کسی برای کبوترهای تشنه
خسته و گرسنه
اشک نخواهد ریخت
ارزش گل ...
به زمانی ست ک صرف آنش میکنی
مثل روزگار نباش
زمانه جانکاه ست !
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
نگرانم ....
تمامِ جهاتِ زمین
جوری غریب غمگین ست
سایه سارِ امنِ آرامش
بر شاخه اعتماد خشکید
حروف ....
خسته از آوای فاصله
سطورِ تنهایی را میبارند
جاده های دلتنگیِ بی مقصد
نامِ مرا فریاد میزند
و تقویم....
با خطوط برجسته
اسفند را بر پنجره های رو به دیوار حک میکند !
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
نشسته بر بستری سرد و خاموش
غم هایم را به آغوش میگیرم
بفکر فرو میروم
بغض های فرو خورده را
با اشک فریاد میزنم
و بر مزارِ آرزوها
فاتحه میخوانم
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
فاصله های کوتاه ...
بین عشق و اشتباه
با نقطه چین های سرد و ممتد پُر نمیشوند
چشم هایم را به پنجره ها...
پنجره هایی ک مملو از اشتیاق بود سپرده م
تا با بارشی بی امان
نقش تو را از دلم بشویند
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
بهانه ها را به آب بسپار
تبِ تند پریشانی
سهمِ آشفتگی خیال نیست
با هر ترانه در اشعارم در تو زاده میشوم
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
دچارم ....
به لمسِ خوشبختی
ک فقط در دستانِ معجزِ تو
معنا پیدا میکند
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی
دفتر روزگارم را ورق بزن
خسته م و بی تاب
دلتنگی ها را بر لوح جانم
خط به خط
به رنگ عشق می نگارم
ای یوسفِ گم گشته
میله های سردِ زندانِ دلدادگی
زلیخا را ....
در حسرتِ بوی پیراهنت
تبعید به تحملِ دنیا کرد
برچسب:
نویسنده: ساناز محمدی