خرید بک لینک

لحظاتِ یقین ....

یعنی از درکِ تفسیر " دوست داشتن "

به بهارِ عشق رسیدن .

ترانه ها را بلند بخوان

در حلقهِ شیرینِ ...

علاقه و آشتی

در جشنِ پیوندِ آفتاب و ماه

بر آسمانِ دلدادگی .

چ زیباست .....

نوازشِ غریبانهِ پرستو با پرستو

در انتهای فصلِ هجرت

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 15:12

ستاره ای خاموشم ...

در پسِ خلوتِ شبهای دلتنگی

از تماشای پریشانیِ سایه ها

ک آرامش را به گروگان برده ند

به گمانم دنیای حسود

از علاقه پرستوهای دلتنگ

از روشنایی نطفه بسته شده عشق

به تنگ آمده .

باید سر بر کویِ چاهِ درد

فریادِ سالها انتظار را

به گوشِ آسمان رساند

باید خدا را به یاری خواند

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 15:12

میچرخم بر مدارِ پایدارِ خویش

تا ساده ترین کلامت

سرگیجه های حیرانی م را

به طلوعی دوباره بکشاند

در اقیانوسِ نگاهت غرق شده م

گم گشته ای ک در بیکران افقِ سرخ گون

پیدا نمیکند خود را .

مینویسم....

از پرسه های لحظاتی

ک تعبیر تمام دلتنگی های من ست

از آینده دوری.....

ک اشکالِ تنهاییم را

در بی وزنیِ اشعار

تکرار کنان

هر شب

هر روز

بر شانه پنجره های عزلت

زمزمه میکند .


برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 15:12

همه دلخوشی های " م "

گردِ ...

طواف های بی وقفه تقدیر

در دایره حکمتِ عشق

به دور تو میچرخد .

دل آشوبم ...

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 15:12

هی فلانی زندگی شاید همین باشد

یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی ک تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمیخواهی

من گمانم زندگی همین باشد

آری زندگی همین ست

" مهدی اخوان ثالث "

پ ن :

از همه کسانی ک خواننده این وب بودن کمال تشکر رو دارم

شاید روزی دیگر در مکانی دیگر قصه دیگری رو شروع کردم .

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 15:12

جانِ دلم ...

آوازِ علاقه را سر بده

ک ذکرِ دوست داشتنت

پیشانی به خاک نشسته م

بر سجاده خاطرت

به حرمتِ دلِ شکسته و نازکی احساس

برای گزاردنِ نمازِ عشق

با اشکِ دیده وضو میسازد



برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 3:53

بیا و حواسم را به سمتِ عطرِ حضورت پَرت کن بادها را به حراج گذاشته اند به کدام جهت کدام سو سر بچرخانم ؟ ک تو ... ن از خواب ن از فال و ن از دعا و ن از ناگزیری اشکهایم باز نیامدی . آنقدر همپایِ انتظار قدم زده ام ک کبوترانِ عشق

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 3:53

رویاهای پاره پاره م

به امیدِ روشنایی موعود

جان ها نذر میکرد

کلمات میسرود

آیه ها تلمذ میکرد

خواب های آسمانی

شمارشِ ستاره گان

به حروف مقطعه باران

سوگندها یاد میکرد

ندایی گفت...

حوصله کن ...خواهد آمد

همه چیز درست خواهد شد

اندوه بارِ سفر خواهد بست

و خورشید ....

پاره های روشنِ نور را

بر خانه دل منزل خواهد کرد

عشق...دوست داشتن پیامِ وحی بود

از رسالتی ک ناتمام ماند

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 3:53

سیب بهانه ای بود

برای هبوطِ آدم و حوا به زمین

ک عشق ارمغان هستی

در دستانِ خدایی بود

ک نخستین نجوای عاشقی را

در گوش آدم زمزمه کرد

و خدا دلش شکست

اما آدم را به حوا بخشید

و سیب مهریه حوا شد

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 3:53

با تشکر از خوانندگان محترم لطفا کُپی نفرمایید !

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 3:53

دلهره هایم را از پسِ

انتظاری شیرین

در لابلایِ ذکرِ سطوری ک به آرامشم میخواند

پنهان میکنم .

ندایی میگفت....

تا آوای استقامتی

شوری.....عشقی..

بر سایه سارِ ایمان باقی ست

نمازهایت را شکسته بخوان

ک سفرِ عشق دشوار ُ طولانی ست

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 3:53

عروسکانِ انتظار... پچ پچ کنان از حسرت دخترانی میگویند ک از پشت ویترین با چشمانی آرزومند بغض های شکسته سر میدهند عجب دلدادگانی هستند دخترکانِ خیال پرداز و حسرت به دل . کودک درونشان فریاد زنان روزها ویترین ها را به تماشا نشسته

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 3:53

با خود میاندیشم.... باید با طلوع خورشید به پنجره های باز به عشق سلامی دوباره داد تخیلِ سکوتِ آب و اینه را به جریانِ تقدیر سپرد و همپای ترانه و شعر به شکوفایی گل سرخ نشست حالا ک در من اشتباق رُستنِ رویاهاست به فردا دیگر نمیا

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 3:53

گریزی نیست آنقدر از ضربه های دوران شکسته م ک شکلِ ظرفی خمیده دسته لیوانی شکسته به خودم زخم میزنم میراثِ به جا مانده از چشم های نگرانی ک سوگواریش را در گوشه عزلتِ روح به شعر نشسته ست تو رفته ای و من شبیه کشتی بی بادبان اسیر

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 3:53

In your life expect some trouble

when you worry you make it double

don't worry be happy

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 3:53

باور کن

باور کن جان دلم

کسی برای کبوترهای تشنه

خسته و گرسنه

اشک نخواهد ریخت

ارزش گل ...

به زمانی ست ک صرف آنش میکنی

مثل روزگار نباش

زمانه جانکاه ست !

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 5:09

نگرانم ....

تمامِ جهاتِ زمین

جوری غریب غمگین ست

سایه سارِ امنِ آرامش

بر شاخه اعتماد خشکید

حروف ....

خسته از آوای فاصله

سطورِ تنهایی را میبارند

جاده های دلتنگیِ بی مقصد

نامِ مرا فریاد میزند

و تقویم....

با خطوط برجسته

اسفند را بر پنجره های رو به دیوار حک میکند !





برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 22:34

نشسته بر بستری سرد و خاموش

غم هایم را به آغوش میگیرم

بفکر فرو میروم

بغض های فرو خورده را

با اشک فریاد میزنم

و بر مزارِ آرزوها

فاتحه میخوانم


برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 22:34

ن در جستجوی خانهُ ن.... سردرگمِ کوچه های مه آلود ن پرسه های بی نشان...بی هدف . دیگر هیچ ....هیچ.. بر صفحه خاکستریِ لحظاتِ ملتهب پنچره میکشم الفبایی جدید با قامتی استوار واژهایی تازه برای سرودن برای عبور از سالی غریب باید برای شقایقهای داغدار برای تاریخ برای قصه های رایج همدرد.....اسطوره.....ماندنی شد باید بفکرِ دانه های پشتِ پنجره بود باید برای کبوترانِ خیال بر بامِ حقیقت قفس ساخت ک رها در آسمان نمیرند چقدر ساده بودم ... ک فکر میکردم جاذبه زمین افتادنِ سیب از درخت بخاطرِ من بود ....برای من بود

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 22:34

فاصله های کوتاه ...

بین عشق و اشتباه

با نقطه چین های سرد و ممتد پُر نمیشوند

چشم هایم را به پنجره ها...

پنجره هایی ک مملو از اشتیاق بود سپرده م

تا با بارشی بی امان

نقش تو را از دلم بشویند

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 22:34

بهانه ها را به آب بسپار

تبِ تند پریشانی

سهمِ آشفتگی خیال نیست

با هر ترانه در اشعارم در تو زاده میشوم


برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 22:34

احوال این سفر کرده خوب ست سربسته بگویمت .... خَش دارد این دل بر سرِ هر آشیانهِ باد لانه میسازد پای گشوده پاییز بر چهار فصل قلبم سالهاست با غروب آهنگ تکنوازی مینوازد رفت و آمدهایت سرآغازِ بارشهای بی امانِ تنهایی را بر بام این رسوایی تاروپودم را سوزانده خراب آن همه خاطره پایِ رفتنم را سُست کرده اما تو نگران ِ هق هق هایم نباش لکنت های دلم را به باد سپرده م من از دارهای ستارگانِ رو به بازگشت شنیده م بازگشتت در انتهای سکوت به سمتِ من ست میروم .... تا ذره ذره شکستن هایم را به فرداهایی نامعلوم پیوند بزنم دلواپسِ چطور و چگونه عبورم از فصلهای پاییز نباش آغوش پر از هجومِ جفایت ارمغانِ دیگری باد خدا انتهای زخم هایم مردانه به انتظار نشسته

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 22:34

دچارم ....

به لمسِ خوشبختی

ک فقط در دستانِ معجزِ تو

معنا پیدا میکند

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 22:34

تشنه ام و حوض کوثر در آغوشت قطره قطره خلاصم میکند ای آشنای غریب .... امروز فردا آینده در دستانِ توست و من در گذرِ ایامِ به تنگ آمده سفر آغاز کرده م امروز را فردا را آینده را بی تو و با تو پشتِ غبارِ هستم و نیستم ها به بازوانِ تو تکیه داده م کلمات را شمارش میکنم رویاها نمیمیرند مثل عشق ک زنده به آنم در قلبی ک آستانه صبرش در دستانت دستانِ نیمه جانت ... به آهستگی ورق میخورد از کلامم نذری عظیم بردار ک اشعارم این گونه ارزان به ساده گی اشتیاقم در دقایقِ غریب جان میسپارند

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 22:34

دلم تنگ ست برای کسی ک در همین حوالی.... حوالی زخم هایم همان آواز قدیمی را سر میدهد میترسم .... از پلک های بسته چشمانت بر روزگارم دیگر مرا ن حوصله فروغ هست و ن چارپاره های مصدق دلم به کوچه خوش ست به رد پای تو در دیاری غریب در سرزمینی ک مردمانش رخت و نگاهِ خیسِ شان را بدرقه اندوهم کرده ند واژه گانم هجرت آغاز کرده ند تو نبودی و من در گذرِ تلخِ زمان ترا چشم براه بودم و از هم گسیختیگی حروفِ خسته از دعا رنگین کمان را بر دوش بی جانم به امیدِ آمدنت به هر مقصد میکشانیدم دفتر مرا ورق میزدی و خیسِ دیگری بودی و من تشنه کام در عبور از هر رود از آب استخاره میگرفتم خداوندِ عشق .. فریاد میزد و ترا در خیالم معنا میکرد واژه های زخمی م را دریاب ک چشمانم از سلاله نرگس ها ست

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 22:34

دفتر روزگارم را ورق بزن

خسته م و بی تاب

دلتنگی ها را بر لوح جانم

خط به خط

به رنگ عشق می نگارم

ای یوسفِ گم گشته

میله های سردِ زندانِ دلدادگی

زلیخا را ....

در حسرتِ بوی پیراهنت

تبعید به تحملِ دنیا کرد

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 22:34

صفحه بندی